X
تبلیغات
زندگی، فهم نفهمیدن هاست هم کلاسی
هم کلاسی
مقالات و مطالب کمک آموزشی

حرف های ما ناتمام

تا نگاه می کنی

وقت رفتن است

باز هم همان حکایت همیشگی

پیش از آن که باخبر شوی 

لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود

آی

ای دریغ و حسرت همیشگی

ناگهان

چقدر زود 

دیر می شود

( قیصر امین پور )



ارسال در تاريخ 5 Apr 2014 توسط ابراهیم رمضانلی


 

 

کد مطلب : 821

دیالکتیک ایمان - سوسن شریعتیدیالکتیک ایمان - سوسن شریعتی

در حاشیه کتاب کویر

 

سوسن شریعتی

 

کتاب کویر این بار بهانه ای شده است برای نظر انداختن به شریعتی. اهمیت این کتاب در این است که در تقسیم بندی زندگی شریعتی به دوره های پنج ساله، مربوط می شود به پایان یک دوره .کتابی است که  در سالهای پایانی دهه چهل  نوشته شده (قبل از شروع فعالیتهای شریعتی در حسینیه ارشاد)و از اتفاق بی اعتنا به موقعیت زمانی خود نوشته شده. پایان یک دوره و یا عنوان آغاز یک دوره جدید؛ کتابی که در زمان چاپش با نوعی بی اعتنایی روبرو شد چرا که نوعی دهن کجی نسبت به زمان خود تلقی می شد و بر عکس، امروز از پر تیزاژترین کتابهای شریعتی است . حتی کتاب سازی هایی هم که در حول و حوش این کتاب انجام می گیرد پر تیراژ هستند و از همین رو در معرض خطر عوامزدگی. پای این کتاب به اس ام اس های عاشقانه و یا تراکت های تبلیغاتی و یا مسابقات تلویزیونی و...هم باز شده است.

صحبت در باره این کتاب کار سختی است . به دو دلیل : هم از این سو که شریعتی خود در مقدمه این کتاب به استقبال منتقدین می رود و به نوعی دست منتقدین و نقدهای ممکن را می خواند . از نقد روشنفکرانه تا نقد جامعه شناسانه و ادبی و... از سوی دیگر اینکه خود در «گفتگوهای تنهایی» می گوید که «کویر» یک کتاب مجلسی نیست و در آبادی نباید از کویر سخن گفت و ادامه می دهد که جنس سخنانش در کویر از جنس میوه های ممنوع است و خوردنش به همگان توصیه نمی شود. به این دو دلیل سخن گفتن از کویر همیشه با نوعی دلواپسی همراه است. علی رغم این همه، باز در همان گفتگوهای تنهایی با مخاطبی فرضی وقتی در معرض این پرسش قرار می گیرد که:

«چرا در زمانی که هنوز میوه های مجاز خورده نشده، دست به چاپ کویر زده اید؟

می گوید: «به امید شنیدن صدای پای آشنا از خانه بیرون زده است.»

روشن است که شریعتی با چاپ کویر در جستجوی مخاطبی آشنا- هرچند محدود – بوده است. این تنها دلیل مشروعی است که ما را به اندیشیدن و سخن گفتن از کویر  تشویق می کند.

چند پرسش مقدماتی لازم است:

1- چرا خواندن «کویر» خوردن میوه ممنوع است ؟ چرا تبعید است و برهوت؟ آیا باید همگان را به خوردن میوه ممنوع دعوت کرد و یا اینکه باید آن را برای خواص نگهداشت ؟ برای آنهایی که میوه های مجاز را خورده اند و حال  نوبت میوه ممنوع رسیده است. اگر نباید خلوت را در میان گذاشت پس چرا شریعتی با چاپ این کتاب به کوچه می زند؟  اصلاً چرا کتاب کویر ماجرای خوردن میوه ممنوع است ؟  سخن از چه ممنوعیتی است؟ کویر ماجرای عصیان علیه قدس است  و تنهایی و رها شدگی یا ماجرای  نوعی تجربه معنوی است؟ (آانچنان که « پدران کویر » در سنت مسیحی از قرون چهارم و پنجم در جستجوی خدا به کویر می رفتند، جایی که خدا در دسترس است . )  اما شریعتی سخنانش را در این کتاب از جنس خوردن میوه ممنوع می داند و این یعنی دچار شدن به هبوط و رانده شدن از بهشت. تجربه ای که انسان با عبور از ممنوع به آن دچار شد. تجربه یکه گی، آزادی و البته تنهایی.  

2- سوال دوم این است که :‌آیا شریعتی با عبور از کویر یا به عبارتی پس از گذر از آن،  با دست پر بر می گردد یا با دست خالی؟ اگر هبوط مجازات انسان است به دلیل ایستادن در برابر اراده قدسی در این تجربه پرتاب شدگی چه امکانی برای انسان می ماند؟‌امکان بازگشتی هست و اگر هست  چگونه امکانی هست؟

3- شریعتی زندگی اش را به سه ساحت کویریات، اجتماعیات و اسلامیات تقسیم کرده( برای خودم، برای دیگران ، هم برای خودم و هم برای دیگران.) پرسش این است: آیا این ساحت ها با یکدیگر هم پوشانی دارند و یا این که کاملاْ از هم گسسته و بی ربط به یکدیگرند؟ آیا معنای  این تفکیک میان خود و دیگری این است که هیچ شباهتی میان  «من پنهان » شریعتی و  جلوه های بیرونی او وجود ندارد؟  آیا این گونه که می گوید نوشته هایش در «کویریات» حیاط خلوتی است برای آزادانه اندیشیدن، بی دغدغه مجاز و غیر مجاز و از همه مهمتر بی ربط به دنیای بیرون و مصلحت هایش؟آیا این ساحت بندی ها، تفکیکی است مجازی یا می توان میان این همه حلقه مشترکی کشف کرد؟  آنچه در زندگی شریعتی ممیز است این است که این ساحت بندی ها به دوره های مختلف زندگی او بر نمی گردد . همزمان و در آن واحد با یگدیگر صرف می شوند. در باره زندگی شریعتی نمی توان گفت که مثلاْ در این دوره عارف مآب بوده است و در دوره ای دیگر فعال سیاسی  و زمانی دیگر مذهبی. او در همه ادوار زندگی اش در رفت و آمد میان این سه بعد – کویری، اجتماعی، اسلامی-  بوده است و هیچ یک از آن وجوه را وانگذاشته. از زمانی که می اندیشد با او هستند. از این رو کویریات را مثلاً به دوره سرخوردگی او از امر اجتماعی نمی توان ربط داد . (کتاب «گفتگوهای  تنهایی» در اوج فعالیت های ارشاد نوشته می شده است. )در نگاه شریعتی نسبت من و دیگری مدام و در همه بزنگاهها برقرار است.

در این صورت، مسئله ی اصلی این است که آیا می توان حلقه مشترک و واسط العقدی میان این ساحت های موازی در زندگی و اندیشه شریعتی پیدا کرد و یا اینکه این زیست های موازی در عمل، دست اندرکار خنثی کردن یک دیگرند و موجب نوعی چند پارگی معنایی در یک تفکر می شوند.

در کتاب کویر شریعتی به دو صفت هست: نویسنده و متفکر. در کویر با شریعتی نویسنده سر و کار داریم . با تعریفی که اورهان پاموک از نویسنده دارد : «نویسنده، کسی است که بر زخم های دورن دست می گذارد.» این «اول شخص مفرد» است که در این کتاب  صحبت می کند. شریعتی از« من» می گوید بی واسطه دستگاههای نظری و از همین رو به تعبیر خودش« بر اساس اصل علیت، صحبت نمی کند بلکه بر اساس تداعی معانی حرف می زند . در اینجا معانی همدیگر را می خوانند. استیل ندارد. از جنس غزل است.»

از سوی دیگر در این کتاب متفکر سخن می گوید: کسی که می اندیشد و نه الزماً سیستم ساز؛ کسی که مرزهای نظری را نادیده می گیرد و در میان ساحت های مختلف تردد می کند. از الهیات گرفته تا جامعه شناسی و هنر و...نگاهی بدون  کلیشه . شریعتی در این کتاب شبیه نوعی  زائر رفتار می کند.

موضوع محوری کتاب کویر  «خویشتن» است. فهم دقیق موقعیت این خویشتن کلید اصلی ورود به دنیایی است که کویر را می سازد. به خصوص اگر بدانیم که شریعتی متهم به دعوتی است ارتجاعی ،  بازگشتن به خویشتنی  در دیروز مانده ، متصلب و یک بار برای همیشه تعریف شده، دعوتی که موجبات  نوعی هویت گرایی کور و بسته را فراهم کرده است:  ایده آلیزه کردن دیروز،  نوستالژی برای دیروز، اسطوره کردن دیروز  به قصد الگوسازی برای اتوپیای فردا.

در این کتاب است که ما می توانیم برای این خویشتن تعریف دقیقتری به دست آوریم.  در سراسر کتاب  و در بخش های متعدد آن  دغدغه ای که مدام سر می زند یک  «کدام خویشتن»است. خود می گوید:  « من به تازگی فهمیده ام که چندین خویشتن ام». «کدام هستم»؟« اکنون نمی دانم این «خودم» کیست»،«من نمی دانم کدام خویشتنم»، « تازگی ها خویش های جدیدی در من سر بر داشته است ...»، «نمی توانی  وارد این کتاب شوی مگر این که از خویشتن عزیمت کنی»، «همه کلیشه های خویشتن -محور را به کناری بگذار» ،«من از مدت ها پیش  متوجه شده بودم که یکی نیستم»،و غیره.

پرونده  این خویشتن  اگر باز شود، خویشتن شریعتی در ساحت اجتماعی و اسلامی  هم روشن می شود.

در نگاه شریعتی، این خویشتن برای فهم موقعیت و تعریف خود، بی شک باید در گذر از کویر تعریف شود. کویر چیست یا کجاست؟  کشف خویشتن در کویر از چه جنسی است؟ کویر تجربه  گسست است و یا حسرت ایام از دست رفته؟ تاریخ است یا جغرافیا ؟ غیبت امر قدسی است ، تجربه یکه گی و تنهایی و بی سر پناهی انسان مدرن است ؟ تجربه ای است اگزیستانسیالیستی یا اشاراتی به تاریخ و تمدنی که دارد فرو می پاشد، فروپاشی یک تمدن؟

شریعتی می گوید: این کتاب«جهان من، تاریخ من، میهن من، دل من، خویشتن من است». کویر در این تعریف دلالت بر چندین موقعیت و تجربه دارد؛ تجربه ای اگزیستانسیالیتی، موقعیتی تاریخی- تمدنی و فرهنگی است. در گام اول تجربه ای است وجودی از همین رو باید کویر را همراه با کتاب دیگر او یعنی «هبوط» خواند:  تجربه سقوط، پرتاب شدگی از ، یا به... عبور از برزخ ، و تنهایی انسان:«هر چه به خود بیشتر پی می برد، تنهاتر می شود»،«بریده از ما، رسیدن به من...».

در درجه دوم، کویر اشاراتی تاریخی-تمدنی  نیز در خود دارد. در مقاله «کاریز» می توان به این اشاره پی برد . فرهنگ کاریزی در انتظار مقنی تا بیاید و لایه ها را بکوبد و امکان سر زدن آب را فراهم کند. و البته این معنا که حقیقت از پایین، از زمین، از اعماق سر خواهد زد و نه از بالا.

در کویر البته سخن از فروپاشی یک جهان، یک تمدن و یک فرهنگ نیز هست . سخن از محتومیت یک فروپاشی و سر زدن یک موقعیت جدید ؛ دو راهه ای که  تو را مجبور به انتخاب می کند. فروپاشی ای که طبیعتاْ  نوستالژی را برمیانگیزاند،  انسان را دچار اضطراب و نومیدی می کند چرا که پایانش را محتوم می بیند. سراسیمگی انسانی است که همه تکیه گاه های محکم فرهنگی –اجتماعی اش را از دست رفته می بیند. بر این اساس می توان پرسید:‌ کویر آیا تجربه یک گسست است؟

کویر را می توان جور دیگری نیز فهمید: تجربه خلق جاده سوم. جاده ای که فعلاْ سنگلاخ است و آن هم پس از تجربه گسست.

« و اکنون، بی طاقت از بار سنگین آن امانت ها که بر دوش دارم در میان دو صفی که ساخته ی قالب های خشت مالی خشت مالان میدان چهارباغ اصفهانند و یا کوره‌های آجرپزی فرنگ و هر دو بهم مشغول و از خود خشنود و از زندگی آسوده و خوب و خوش و بی‌درد، غریبانه می‌گردم که راه دراز و سنگلاخ است و، در هر قدم، حرامیانی در کمین، و من بی‌هم‌سفر، و زانوانم لرزان و کوله‌بارم سنگین و بیمناک از سرنوشت که چه خواهم کرد ؟  که روزگارم از روزگار سیزیف سخت‌تر است و، همچون لااوکون، در شکنجه افعی‌هایی که بر اندامم پیچیده‌اند، که کاهن معبد مجهول آپولونم، در این تروای مجعولی که خود مستعمره آتن است و مردمش «بندگان و پرستندگان پالس» (الهه یونانی اغنام)! و این افعیها را نه سربازان یونانی، بل مدافعان و دروازه‌داران تروا برگردنم پیچیده‌اند!»(کویر-ص 271)


در نگاه شریعتی، برای خلق این جاده سوم، مواجهه بی واسطه با خویشتن ضروری و پیش شرط است. پیشنهاد شریعتی این است : «آنچه داریم را از دست بگذاریم.  نخستین گام را به قصد بیرون آمدن از خود باید برداشته شود. برای تجربه عبور از کویر  باید خویشتن را وا بگذاری. عزیمت از خویش. یعنی واگذشتن خود. تردید انداختن در همه نقاط عزیمت دیروزی و به پرسش گرفتن خود».  حرکت از نقطه صفر برای این محکوم به عبور.

اما مشکل شریعتی به اینجا ختم نمی شود. خویشتن های موازی نه تنها تعریف جدید از خود را مشکل ساخته که ساخت و سازی جدید را تراژیک کرده است. نه تنها در کویر ک در کتابهای دیگر نیز شریعتی به این نزاع خویش ها در درون انسان اشاره دارد«در درون هر انسانسی جنگ احدی  بر پاست». «انسان، سراسیمگی میان شرق و غرب خویشتن است » ، «هر کسی، دوتاست». شریعتی می گوید باید با خودکشی آغاز کنیم و تعبیر هیراگیری را به کار می برد. چرا این خویشتن  ها سر زده، من کدامم به چه معنا است؟ می گوید من نمی دانم نامش را چه بگذارم. اسمش رابگذارم حقیقت؟ بگذارم خدا؟ عقل؟... این قرار گرفتن های ناگهانی در برابر خویشتن های موازی هست که تجربه شریعتی را تراژیک می کند. او می گوید: من نمی خواهم بین این خویشتن ها انتخاب کنم اما مجبور به انتخاب است.  در اینجاست که کویر گاه لحن نوستالژیک پیدا می کند، نوستالژی برای دنیایی که دارد از دست می رود. آنچه که نگاه شریعتی را نزدیک به فلاسفه اگزیستانس می کند همین جاست. کویر برای شریعتی معنایش این می شود: «کویر، قصه جان کندن و خلق دوباره خویشتن است ». شبیه جان کندن است، خلق دوباره خویشتن بر اساس امکانات خود، دست اندرکار خلق ثانوی خویشتن شدن: «من اکنون دست اندرکار خلق خلقت ثانوی خویشم.» تجربه خلقت ثانوی. یا خود-آفریدگار خویش بودن... قربانی کردن همه آن من هایی که بی حضور من، بر من تحمیل شده. کویر نه نوستالژی است و نه گسست  از امر قدسی است .حتی اگر عبور از دیروز همین خصلت  تراژیک را پیدا کرده است. قربانی کردن همه آن من هایی است که به من تحمیل شده. از این رو بازگشت به خویش هست اما پس از عصیا ن علیه خویش. خلق دوباره  خویشی که هنوز معلوم نیست چیست ؟  

سوال اولیه خود بر گردیم. چه نسبتی است میان  این ساحت های سه گانه در اندیشه شریعتی (کویریات، اجتماعیات، اسلامیات). این ساحت های سه گانه در نگاه شریعتی در عین حودمختاری در هم تنیده اند.  شریعتی در هر ساحت  شبیه خود باقی می ماند. در حج همان دغدغه ای است که در کویر هست و همانی که در حوزه اجتماعی به دنبالش می گردد. در حج و در رابطه با تجربه قدسی می گوید: «قرب هست ، نیل نیست» ، «الی الله هست، فی الله نیست.» در حوزه اجتماعی همان ایده  باز نکرار می شود:« نهضت هست، نهاد نیست. » در معبد-مهمترین مقاله کتاب کویر- که جستجوی ایمان است، تجربه خود -بنیاد جدید امر قدسی  هم هست. اگرچه باز در همان معبد، تجربه  خسوف و کسوف معنا نیز هست : « کوره ها را همچنان خشک و غبارآلوده بازگردانده ام»(540) کویر در نتیجه نه تنها تجربه هبوط، تنهایی و به خودوانهادگی و حتی گسست است که تلاش برای یافتن راه دیگری به سوی ایمان نیز هست . تجربه ای خود-بنیاد و انسان محور.  ایمان در نگاه شریعتی  جستجوی قطعیت است و نه قطعیتی یکبار برای همیشه به دست آمده . ایمان در نتیجه همیشه در معرض ریسک است و از دست رفتن. ایمان در تجربه کویر یک بار برای همیشه بدست نیامده و همواره در معرض است . اگرچه اوج هایی دارد اما دستخوش سکوت هم می شود.  ایمانی که برای بدست آوردنش مدام باید افت و خیز را، حیرت را تجربه کرد.

آیا برای فهم شریعتی، کویر پیش شرط است؟  شریعتی - معلم امید و انقلاب، ایدئولوگ، آرمان گرا و اتوپیست را – نمی توانیم بفهمیمم مگر اینکه با این پیش شرط ها آشنا باشیم. شریعتی خود مدعی است که برای شناخت «خود» او باید کویریات او را مقدم دانست. در غیر این صورت او را به یک سری کلیشه تقلیل داده ایم.  

کویر پایان یک دوره در زندگی شریعتی نیست. نگاهی که در کویر موج می زند –با همه پارادوکسی که در خود نمایندگی می کند- پا به پای شریعتی با او می آید و همزاد او است. در همه سالهای حسینیه ارشاد و تا آخر حیاتش.  پیش شرط فهم دنیای شریعتی معلم انقلاب این هاست:  عصیان علیه خویش، بازسازی و خلقی دوباره  که  از دیروز عناصری برمی گیرد و البته جور دیگری می چیند.  با تکیه بر کویر و نگاه کویری است که می توان  به معرفی تیپ جدید دیندار امیدوار بود و آن را ممکن دانست.  

کویر کشف امر قدسی نیست، کشف تنهایی انسان است و یا کشف خود همچون خالق. خالق خلقت ثانوی خود و یا خلق راه سوم و این البته تجربه معنویتی جدید است؛  معنویتی خواهان برقراری نسبتی جدید میان خالق و مخلوق . صحبت از خلقت دوباره انسان است تا این بار به کمک خداوند، امیدوار به بهشتی باشد  که در خلقش نقش داشته.  تجربه ای است مدرن چرا که انسان سر زده است اگرچه تراژیک و این پرسش : کدام انسان؟

 

منبع: دو هفته‌نامهٔ «صبح سده»، 1 تیر 1392.



ارسال در تاريخ 14 Feb 2014 توسط ابراهیم رمضانلی
در این مقاله، به بررسی استعارة مکنیه – که در کتاب آرایههای ادبی سال سوم متوسطه آمده است – پرداختهایم. سعی ما در این مقاله بر این است که با توضیح و بیان مثالهایی از کتاب آرایه، به این نتیجه برسیم که اساساً به کار بردن استعارة مکنیه با توجه به معنی استعاره – استعمال لفظ در غیر معنای حقیقی – کار درستی نیست و به جای آن، پیشنهاد میشود از صور خیال دیگر همانند جان بخشیدن به اشیا1 (تشخیص)، جاندار انگاری2 (آنیمیسم) و تجسمانگاری3 استفاده شود.

ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ 12 Oct 2013 توسط ابراهیم رمضانلی

نوشتة حاضر پژوهشی است در باب چیستی اسطوره و جُستاری کوتاه در معرفی اساطیر ایرانی که به صورت تحقیق کتابخانهای صورت گرفته و شامل مقدمه، چیستی اسطوره، ماهیت اسطوره، پیدایش اسطوره، اسطورههای ایرانی - آناهیتا- میترا و آتر، ورثرغنه و نگاهی به اسطورههای شاهنامه است.



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ 12 Oct 2013 توسط ابراهیم رمضانلی

 چکیده

 

نماد یکی از صور خیال شعر فارسی است که برخلاف سایر صور خیال در کتابهای درسی چندان توجهی به آن نشده است. بر این اساس، نویسندة مقاله بر آن است تا به معرفی بیشتر این آرایه بپردازد.



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ 30 Sep 2013 توسط ابراهیم رمضانلی
ارسال در تاريخ 27 Mar 2013 توسط ابراهیم رمضانلی
ارسال در تاريخ 1 Dec 2012 توسط ابراهیم رمضانلی

به روايت فردوسي، يكي از كنيزكان زال پسري به نام شغاد مي‌زايد. ستاره‌شناسان از شومي اين كودك نوزاد خبر مي‌دهند و پيشگويي مي‌كنند كه او نابودي خاندان سام،جد رستم، و تلخي ايّام را سبب مي‌شود و همه ی سيستان از او پرخروش مي‌گردد.




ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ 31 Jul 2012 توسط ابراهیم رمضانلی

1-قمپز در کردن

2- جیم شدن

3- سر و گوش آب دادن

4- تو بدم ـ بمیر و بدم

5- شستش خبر دار شد

6- باج سبیل

7- کلاهش پس معرکه است

8- دری وری گفتن

9- دنبال نخود سیاه فرستادن

10- ماستمالی کردن

 11- از کوره در رفتن

12- جنگ زرگری




ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ 7 Jul 2012 توسط ابراهیم رمضانلی

خلاصه داستان

مشدی حسن در یک روستا ی بیابانی در یکی از مناطق ایران زندگی می کند و گاوی دارد که عاشق اوست بیشتر از یک انسان معمولی دوستش دارد و همه اهالی ده از علاقه وافر او به گاوش باخبر هستند . روزی مشد حسن به شهر میرود و در غیاب او گاوش به دلایل نامعلومی می میرد . گاو را به خاطر ندیدن و ناراحت نشدن ( در اصل شوکه نشدن) مشد حسن به چاه می اندازند. بعد از برگشت , مشد حسن به طریقی می فهمد که گاوش مرده , اما از فرط علاقه اش به گاو , مرگ و نیستی او را باور نمی کند. آرام آرام خودش را به جای گاو می پندارد و به همه می گوید من گاو مشد حسنم نه مشد حسن. از این روان پریشی مشد حسن اهالی ده به فکر درمان او می افتند روشهای سنتی از قبیل نذر و دعا و .. کارساز نشده به ناچار برای مداوا به شهر میبرند. اما در وسط راه از دست اهالی ده فرار کرده و در دره ای سقوط می کند و به سرنوشت گاو دچار می گردد.

1- موضوع : الیناسیون و آسیمیلاسیون

2- درونمایه :

درون مایه فکر اصلی و مسلط بر هر اثر هنری است و نویسنده آن را در داستان اعمال می کند درونمایه در واقع جهت فکری و ادراکی نویسنده را نشان می دهد . درونمایه داستان گاو از جهت های مختلف الیناسیون و آسیمیلاسیون دینی ، اجتماعی ، سیاسی ، فرهنگی ،روانشناسی و زبانی قابل نقد و بررسی است که در این مقاله از دو جهت مورد نقد و بررسی قرار گرفته است....




ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ 27 Jan 2012 توسط ابراهیم رمضانلی
1چشمهایش اثر بزرگ علوی

2- سووشون اثر سیمین دانشور

3- مدیر مدرسه اثر جلال ال احمد

4- تهران مخوف اثر مشفق کاظمی




ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ 20 Nov 2011 توسط ابراهیم رمضانلی

صوت/صدا :

   از برخورد دو یا چند جسم با یکدیگر و جابجائی مولکولهای هوا در نتیجه این برخورد، "صوت" ایجاد می شود. سرعت این انتقال 343 متردر ثانیه و شکل آن به صورت امواج سینوسی مطابق شکل روبرو میsound wave باشد:

 

 بر اساس شکل، هر فراز و فرود، یک "دور" را تشکیل می دهد.

تعداد این دورها درثانیه، برابر است با فرکانس یا بسامد آن صوت، که واحد آن  "هرتز/Hz"  است.

 بدین ترتیب ، هرچه تعداد دور در ثانیه بیشتر باشد، صوت " زیر" و هر چه این تعداد کمتر باشد صوت "بم" خواهد شد.



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ 6 Oct 2011 توسط ابراهیم رمضانلی
اختر سعد ـ مشتري :

  یکی از بزرگترین سیارات منظومه شمسی است که به چشم ما بعد از زهره از سایر سیارات منظومه شمسی درخشان تر است فاصله اش از خورشید 778 میلیون کیلومتر است قطرش 142060 کیلومتر است و فاصله اش از زمین 626 میلیون کیلومتر است .مشتری دارای 12 قمر است. به عقیده برخی از دانشمندان...



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ 25 Feb 2011 توسط ابراهیم رمضانلی
پیژامه: همان «پای جامه»ی فارسی می‌باشد که اکنون در زبان‌های انگلیسی، آلمانی، فرانسوی و روسی pyjama نوشته شده و به کار می‌رود....(ادامه مطلب کلیک کنید)



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ 16 Feb 2011 توسط ابراهیم رمضانلی
يكي از علوم بين رشته اي كه پاي زبان وزبانشناسي درآن به ميان كشيده مي شود،عصب شناسي زبان است .عصب شناسي زبان به زبان ساده يعني مطالعه ي رابطه ي مغزوزبان....(ادامه ی مطلب کلیک کنید)

ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ 15 Feb 2011 توسط ابراهیم رمضانلی

چکیده ی مقاله  : 

بزرگ علوی یکی از پیشروان عرصه ی داستان نویسی معاصر است ، که شناخت شیوه ی داستان نویسی او ، می تواند گام مؤثری در شناخت داستان نویسی ایران باشد مو ضوع این مقاله با توجه به علاقه شخصی بنده و ضرورت شناخت عناصر داستانی مو جود در کتب درسی مقطع متوسطه داستان کوتاه گیله مرد می باشد . نخستین گام ، آشنایی با ساختار داستان و عناصر داستان و تعاریف مربوط به آن بوده در مرحله بعد داستان به دقت مطالعه شد و شاخصهای آن در رابطه با عناصر داستان فیش برداری شد . سپس به کتاب ها و منابع در رابطه با این موضوع مراجعه شده بعد از اتمام مراحل مقدماتی ، اطلاعات و یافته ها ، دسته بندی شد و هر یک در                                 ذیل عنوان مخصوص به خود قرار گرفت . فصل اول در باب کلیات موضوع ، طرح مساله ، هدف و روش پژوهش است . فصل دوم در باب تعاریف و نظریه های ادبی ( البته به صورت محدود ) در مورد داستان کوتاه تحلیل و بررسی عناصر داستان در داستان گیله مرد بزرگ علوی . فصل سوم نتیجه گیری و ارائه پیشنهادات برای علاقه مندان به پژوهش است .

کلید واژه ها : عناصر داستان ، گیله مرد ، بزرگ علوی ، داستان کوتاه   



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ 7 Sep 2013 توسط ابراهیم رمضانلی

زندگی دفتری از خاطرهاست

يك نفر در دل خاك

يك نفر همدم خوشبختي هاست

يك نفر همسفر سختي هاست

چشم تا باز كنيم عمرمان مي گذرد

ما همه همسفريم



ارسال در تاريخ 14 May 2012 توسط ابراهیم رمضانلی

پيرمرد چشم ما بود

جلال آل احمد

بار اول كه پيرمرد را ديدم در كنگرة نويسندگاني بود كه خانة «وكس» در تهران علم كرده بود. تيرماه 1325. زبر و زرنگ مي‌آمد و مي‌رفت. ديگر شعرا كاري به كار او نداشتند. من هم كه شاعر نبودم و علاوه بر آن جوانكي بودم و توي جماعت بر خورده بودم. شبي كه نوبت شعر خواندن او بود –يادم است- برق خاموش شد. و روي ميز خطابه شمعي نهادند و او در محيطي عهد بوقي «آي آدم‌ها»‌يش را خواند. سر بزرگ و تاسش برق مي‌زد و گودي چشم‌ها و دهان عميق شده بود و خودش ريزه‌تر مي‌نمود و تعجب مي‌كردي كه اين فرياد از كجاي او در مي‌آيد؟... بعد اولين مطلبي كه درباره‌ش دانستم همان مختصري بود كه به‌عنوان شرح حال در مجموعه كنگره چاپ زد. مجله موسيقي و آن كارهاي اوايل را پس ازاين بود كه دنبال كردم و يافتم. بعد كه به دفتر مجلة مردم رفت و آمدي پيدا كرد با هم آشنا شديم. به‌همان فرزي مي‌آمد و شعرش را مي‌داد و يك چايي مي‌خورد و مي‌رفت. با پيرمرد اول سلام و عليكي مي‌كردم –به معرفي احسان طبري- و بعد كم كم جسارتي يافتم و از«پادشاه فتح» قسمت‌هايي را زدم كه طبري هم موافق بود و چاپش كه كرديم بدجوري دردسر شد. نخستين منظومة نسبتاً بلند و پيچيده‌اش بود و آقا معلم‌هاي حزبي –كه سال ديگر بايد همكارشان مي‌شدم- نمي‌فهميدند «در تمام طول شب، كاين سياه سالخورده- انبوه دندان‌هاش مي‌ريزد». يعني «وقتي ستاره‌ها يك يك از روشنايي افتادند.» و اين بود كه مرا دوره كردند كه چرا؟ و آخر ما را معلم ادبيات مي‌گويند و از اين حرف‌ها... عاقبت جلسه كرديم و در سه نشست –پس از حرف و سخن‌هاي فراوان- حالي هم‌ديگر كرديم كه شعر نيما را فقط بايد درست خواند و براي اين كار نقطه گذاري جديد او را بايد رعايت كرد و دانست كه چه جوري افاعيل عروضي را مي‌شكند و تقارن مصرع‌ها را نديده مي‌گيرد. تا اواخر سال 26 يكي دوبار هم بخانه‌اش رفتم. با احمد شاملو. خانه‌اش كوچة پاريس بود. شاعر از يوش گريخته در كوچة پاريس تهران. شاملو شعري مي‌خواند و او



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ 3 May 2012 توسط ابراهیم رمضانلی

جایگاه عدد "هفت" در ادب فارسی و فولکلور ایرانی

آمنه حسن زاده

از زمان های بسیار قدیم عدد "هفت" عدد محبوب بسیاری از قوم ها، به ویژه قوم های شرقی بوده است. این عدد همواره از تقدمی خاص برخوردار بوده و نشانه ای از یك نظم كامل یا دوره كامل بوده است. برای آن اشاره به كمال روح و ماده قایل بوده اند و هر جا كه لازم بوده مجموعه ای را بدون نقص ذكر کنند، از این عدد "سحرآمیز" استفاده می كرده اند. شاید این جنبه ی ماوراء طبیعی از زمانی به عدد هفت نسبت داده شده است كه گذشتگان به وجود برخی از پدیده های طبیعی با همین شمار پی بردند. مانند هفت رنگ اصلی یا هفت سیاره كه سومریها آن ها را كشف كردند و پرستش نمودند، از آن پس بود كه توجه سایر قوم ها نیز به این عدد جلب شد و نفوذ آن را می توان در خط فكری و آثار بازمانده از این قوم ها مشاهده كرد.




ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ 14 Feb 2012 توسط ابراهیم رمضانلی

عنوان مقاله :

«ترانه ی من» نویسنده :رضا کریمی

چکیده

نويسنده در اين مقاله يكي از درس هاي ادبيّات فارسي سوّم رشته ي رياضي ـ تجربي را درباره ي ادبيّات جهان (شعر ترانه ي من) ضمن معرّفي و ذكر آثار شاعرش ، نقد و بررسي كرده است.



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ 18 Jan 2012 توسط ابراهیم رمضانلی
ارسال در تاريخ 14 Dec 2011 توسط ابراهیم رمضانلی

وضعوا علي فمه السلاسل

ربطوا يديه بصخرة الموتي

و قالوا : انت قاتل

اخذوا طعامه و الملابس و البيارق

و رموه في زنزانة الموتي



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ 14 Dec 2011 توسط ابراهیم رمضانلی
تأثیر ادبیات روسیه بر ادبیات ایران را مى‌توان به‌‏طور کلى فرایندى خارج از عرصه ادبیات دانست. به‏‌عبارت دقیق‌تر، آن‌چه موجب تأثیر معنا و اسلوب کار نویسندگان روسیه بعد از 1917 بر داستانسرایى ایرانى شد، امرى مربوط به حوزه ادبیات نیست بلکه عاملى کاملاً ایدئولوژیک - سیاسى بوده است. براى انکشاف این موضوع مجبورم به قرن نوزدهم برگردم. آثارى که ایرانى‌ها...

ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ 8 Nov 2011 توسط ابراهیم رمضانلی
ارسال در تاريخ 1 Nov 2011 توسط ابراهیم رمضانلی
فتح‏الله بى‏نياز


آيا داستان جريان سيال ذهن همان چيزى است که امروزه ما مى‏نويسيم و باورمان مى‏شود که داستان «خطى و تخت» ننوشته‏ايم تا خود و ناشر دچار اين توهم شويم که کارى در تراز بالا ارائه داده‏ايم؟ يا مقوله ديگرى است؟



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ 14 Oct 2011 توسط ابراهیم رمضانلی
زبان های دنیا را 6 هزار دانسته اند. برخی از این زبان ها بسیار به هم شبیه هستند .از این رو همه ی زبان ها را می توان در20 گروه عمده جای داد. یکی از مهم ترین گروه های زبانی، هند و اروپایی است که همه ی زبان های شبه قاره هند - ایران و نیز اروپایی را در بر می گیرد. در روزگار ابن بطوطه وی در تمام مناطق غیر عربی که سفر نموده با زبان فارسی مشکل گفتاری خود را حل می کرده است. حتی...

ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ 6 Oct 2011 توسط ابراهیم رمضانلی

مفهوم واژه و ارایه تعریفی کارآمد از آن کار ساده‌ای نیست و دشواری این کار از تحلیل ساده‌ترین داده‌های زبانی آشکار می‌شود، هرچند اهل زبان به طور شمی مفهوم واژه را می‌شناسند و از این واحد ساختاری در تولید جمله‌ها (نحو) استفاده می‌کنند.

اصطلاح واژه را می‌توان در دو مفهوم به کار برد: یک مفهوم...

ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ 6 Oct 2011 توسط ابراهیم رمضانلی
مقدمه

در فارسی، کنایه­ها دارای ساختار دستوری متفاوتی هستند؛ گاهی کنایه در قالب یک واژه­ی ساده ظاهر می­شود، یعنی یک واژه به تنهایی معنای کنایی دارد و گاهی به صورت واژه­ی غیر ساده؛ شامل: واژه­ی مرکب، ترکیبات اضافی و وصفی، فعل مرکب، گروه فعلی و گاهی نیز به شکل جمله، شبه جمله، مصراع و بیت می­آید.

در این باره که آیا یک کلمه ( واژه ) به تنهایی می­تواند کنایه باشد یا خیر، بین کسانی که در زمینه­ی علم بیان کار کرده­اند، اختلاف نظر وجود دارد؛ برخی...



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ 6 Jul 2011 توسط ابراهیم رمضانلی
گرچه دستور نويسان، چه ايراني و چه غير ايراني مي گويند که در زبان فارسي فعل مجهول هست اما زبانشناسي استدلال مي کنند که در فارسي فعل مجهول نيست، پيش از پرداختن به اين مسأله که آيا در زبان فارسي فعل مجهول هست يا نه، لازم مي نمايد که ببينيم فعل مجهول چيست؟

درباره ي فعل مجهول گفته اند که...



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ 30 Jun 2011 توسط ابراهیم رمضانلی

در آواشناسی‌، هنگام‌ بحث‌ از صداهای‌ زبان‌، گفته‌ می‌شود که‌ صداهای‌ زبان‌ به‌ وسیلة‌ اندام‌های‌ گویایی‌ (مانند تارهای‌ صوتی‌، لب‌ها و غیره‌) تولید می‌شوند. ولی‌ باید به‌ یاد داشته‌ باشیم‌ که‌ واقعیّت‌ امر چنین‌ نیست‌. توضیح‌ اینکه‌ اندام‌های‌ گویایی‌ ما صدا تولید نمی‌کنند، بلکه‌ ذرات‌ هوا را طبق‌ الگوهای‌ خاصی‌ به‌ هم‌ می‌زنند، یا به‌ بیان‌ دقیق‌تر، در آنها ایجاد ارتعاش‌ می‌کنند. این‌ ارتعاش‌ها، محرک‌ صوت‌ هستند، نه‌ خود صوت‌. ادراک‌ صوت‌، ویژگی‌ دستگاه‌ شنوایی‌ ما است‌، بدین‌ معنی‌ که‌ دستگاه‌ شنوایی‌ ما آنچنان‌ ساخته‌ شده‌ و سازمان‌ یافته‌ است‌ که‌ این‌ ارتعاش‌ها را به‌ صورت‌ صوت‌ ادراک‌ می‌کند، وگرنه‌ در جهان‌ خارج‌ صوت‌ یا صدا وجود ندارد. آنچه‌ وجود دارد تموّج‌ انرژی‌ در ذرات‌ هواست‌. با این‌ همه‌، ما می‌توانیم‌ همچنان‌ از تولید صدا به‌ وسیلة‌ اندام‌های‌ گویایی‌ صحبت‌ کنیم‌ به‌ شرط‌ اینکه‌ فراموش‌ نکنیم‌ که‌ این‌ کار متّکی‌ بر نوعی‌ تسامح‌ است‌، تسامحی‌ که‌ کار ما را در بحث‌ از صداهای‌ زبان‌ آسان‌ می‌سازد. یک‌ هشدار دیگر را نیز نمی‌توان‌ نادیده‌ گرفت‌: اگر ادراک‌ صوت‌، و از جمله‌ صداهای‌ زبان‌، ناشی‌ از ویژگی‌ یا ویژگی‌های‌ دستگاه‌ شنوایی‌ ما است‌، پس‌ هنگام‌ بحث‌ از صداهای‌ زبان‌، و در سطحی‌ بالاتر، هنگام‌ بحث‌ از زنجیرة‌ گفتار، نمی‌توان‌ از توجه‌ به‌ ساخت‌ و کار این‌ دستگاه‌ به‌کلی‌ غافل‌ بود.



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ 28 May 2011 توسط ابراهیم رمضانلی

اسلایدر